تبليغاتX
نگارین - داستانهای شاهنامه (2)

نگارین

داستان دنباله دار

سلام

خوبین؟

اینم یه آپ کوتاه محض خالی نبودن عریضه. سعی می کنم زود برگردم

طهمورث

پادشاهي طهمورث ديوبند سي سال بود

 

هوشنگ پسر هوشمندي به نام طهمورث ديوبند داشت كه پس از پدر بر تخت شاهي نشست.

موبدان را پيش خواند و گفت: بعد از پدرم من پادشهاهم. جهان از شر ديوان پاك مي كنم و درسهاي سودمند به مردم ياد مي دهم.

پس از آن ريسندگي آغاز كرد. پشم گوسفند و موي بز را ريسيد و لباس كرد.

اسبهاي راهوار را و شترهاي بيابان گرد را نگه داشت و پرورش داد كه مركب آدميان شوند.

از بين حيوانات وحشي يوز پلنگ و سياه گوش* را برگزيد و در بند كشيد.

از بين مرغان خوش آواز باز و شاهين گرفت و تربيت كرد كه به زيبايي برايش بخوانند.

ماكيان را هم براي خوردن نگه داشت.

جهانيان شگفت زده او را تحسين مي كردند.

طهمورث وزيري پاك نهاد به نام شيداسپ داشت كه تمام روزها روزه مي گرفت و  تمام شبها نماز مي كرد.

راه هاي نيكي را به شاه مي آموخت و مراقب قلمروش بود. ديوها را بافسون در بند كشيده بود و جهان را از شياطين پاك كرده بود.

تا اين كه عمرش به سر آمد و چشم از جهان فرو بست.

ديوها كه چنين ديدند دست از فرمان او كشيدند و بر جهان حمله كردند. چون طهمورث آگاه شد به جنگ آنها شتافت.

هوا از گرد و خاك دو سپاه تيره شد. جهاندار به جنگ ديو سياه رفت و كمرش را گرفت و خواست گرز گران بر سرش بكوبد. اما ديو ها با جادو غيب شدند. جهاندار دوباره با افسون آنها را اسير كرد و خواست بكشد. اما ديوها گفتند ما را مكش، در عوض به تو چيزي مي آموزيم كه دلت را روشن مي كند.

جهاندار به آنها امان داد و ديوان به او خواندن و نوشتن آموختند. آن هم نه يك زبان، بلكه نزديك سي زبان. رومي و عربي و فارسي و سغدي و چيني و پهلوي و و و و و

جهاندار سي سال بر جهان پادشاهي كرد تا اين كه جان به جان آفرين تسليم كرد.

 

سیاهگوش: جانوري است گوشت خوار شبيه شغال با پوستي قهوه اي و گوش هاي منگوله اي ، معمولاً به دنبال شير حركت مي كند تا بازمانده غذاي او را بخورد. فرهنگ معین

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:37  توسط شاذه  |